
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
صبح روز پنج شنبه وقتی که اتوبوس به سمت سرزمین های نور (مناطق عملیاتی غرب)به حرکت در اومد ،از تجسم صحنه هایی که قرار بود ببینم ،حال خوبی بهم دست داد ...کنار پنجره اتوبوس بودم و نسیم ملایمی صورتم رو نوازش می کرد و مدام به یادم می آورد که دوباره مهمون شهدا شدم ....
در گوشم می پیچید که با هم نغمه ی زیبای "کجائید ای شهیدان خدایی " را می خواندند .... صدای العفو گفتن های همسفرانم در پادگان میشتاغ ، جایی که فقط نور مهتاب آن را روشن می کرد به گوشم می رسید ...چه شبی بود آن شب
!!
من کجا و تو کجا که شنیدم قطره های خونت با همین خاک های شلمچه یا طلاییه، یا شاید با آب های اروند همراه شد تا من را که بعد از سال ها به زیارت تو کشانده، هشدار دهد و کسی از درونم فرباد بزند که:
"های! می دانی فاصله خونی که در رگ توست با آن قطره های خون در چیست؟"

نصیحت یک اسطوره به تنها دخترش سرشار از نکتههای هشداردهنده است، به انسانها عموماً و به دختران و زنان خصوصاً درباب زندگی و زیستن شرافتمندانه اگرچه از نوشتن این نامه سالهای بسیار میگذرد ولی تاکنون غبار زمان نتوانسته است تأثیر قلم شیوای چاپلین را بیاثر سازد:
![]()
چارلی چاپلین هنرمند بزرگ سینما، سینماگری که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهی را با طنز گزندهاش به باد انتقاد گرفت آن هنگام که دخترش در پاریس به کار آموختن هنر اشتغال داشت نامهای بدو نوشت که در حیطه ادبیات یکی از با ارزشترین نوشتههاست
برای خواندن متن نامه به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
"برپا!"،
"سلام، صبح شما بخیر، خوش آمدید!"بفرمایید! بفرمایید!"
صدای قیژقیژ صندلیهایی بود كه جلو و عقب كشیده میشد و صدای همهمه بچههای كلاس سوم راهنمایی كه یكییكی روی صندلیهای خشك و چوبی، خود را رها میكردند. روز اول سال تحصیلی بود.
خیلی كنجكاو بودم بدانم اسم این معلم جدید چیست و میخواهید اولین جلسه چه بگوید.
"من رهنما هستم، معلم بینش، چهل سالمه، ..." و بعد در عرض پنج دقیقه خلاصه چهل سال زندگی علمی و خانوادهگیاش را ریخت روی دایره. صندلیش را عقب كشید و از روی میز بلند شد. رفت پای تخته و گچ را برداشت. كمی صدایش را صاف كرد و گفت: " بچهها! همین اولین جلسه میخوام ده تا سؤال امتحانی براتون بنویسم، تمام طول ترم هم میخوام جواب این ده تا سؤالرو بهتون درس بدم و باهاتون كار كنم، آخر ترم هم فقط از همین ده تا سؤال ازتون امتحان میگیرم."
ادامه داستان
«چرا نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار منظورم اینه که چرا ما انسانها به چیزای نو اینقدر علاقه نشون میدیم»
حتما منو برای رسیدن به یک جواب یاری کنید...
هم اینک منتظر یاری سبزتان هستیم
روزی «سقراط»، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتی اش را پرسید، پاسخ داد، «در راه که می آمدم، یکی از آشنایان را دیدم، سلام کردم اما جوابی نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت. من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.»
گفت: «معلوم است؛ چنین رفتاری ناراحت کننده می باشد.»
«سقراط» پرسید: «اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟»
مرد گفت: «مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم؛ آدم که بیمار بودن کسی دلخور نمی شود!»
«سقراط» پرسید: «به جای دلخوری، چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟»
مرد جواب داد: «احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم».
«سقراط» گفت: «همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او بیمار می دانستی؛ آیا انسان، تنها جسم اش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روان اش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روان اش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان، نامش «غفلت» است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمکش کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس، از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است».
خدمت شیخ الفقهاء مرحوم آیت الله اراکی رسید.نصیحتی طلب کرد.آقا فرمود:«شغلت چیه؟» گفت: نجارم فرمود: «برای دلت هم در و پنجره ساخته ای؟»...
راستی اگر این سوال را از ما بپرسندپاسخ ما چه خواهد بود؟آیا برای دل خود پنجره ساخته ایم یا این که کنار دل خود تابلوی «ورود برای عموم آزاد است» نصب کرده ایم.
چندی است برخی از مردم ماهواره بالای پشت بام ها کار گذاشته اند.یعنی با زبان عمل فریاد می زنند «آهای موج های دنیا!از هرکجای دنیا که هستید و هر هدفی که دارید حتی اگر دین ما را هدف گرفته اید بیایید،دل ما در و پنجره ندارد.بفرمایید داخل که ما چوب حراج به دین و آخرتمان زده ایم.»
دلی که در و پنجره ندارد جای همه چیز را دارد جز "خدا" و خدایی را که چنین شخصی می پرستد "شیطان" است حتی اگر نمازی بخواند «قربتاْ الی الله».مثل شخصی که می خواد از تهران بره مشهد ولی وارد جاده اصفهان میشه.حالا هرچی بیشتر گاز بده و سرعت بگیره از مقصدش دورتر میشه...
می گویند : تقوا از تخصص لازم تر است ؛ آن را می پذیرم ، اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد ، بی تقواست.
شهید دکتر مصطفی چمران
تبلیغات
